بررسی نظریه ویگوتسکی از دیدگاه روان شناسی و ارتباط آن با مبانی نظری آموزش فلسفه به کودکان- بخش دوم

بررسی نظریه ویگوتسکی از دیدگاه روان شناسی و ارتباط آن با مبانی نظری آموزش فلسفه به کودکان- بخش دوم
نویسنده: 
قبل از خواندن این مطلب بررسی نظریه ویگوتسکی از دیدگاه روان شناسی و ارتباط آن با مبانی نظری آموزش فلسفه به کودکان- بخش نخست را مطالعه کنید.

در سال‌های اخیر با گرایش به رویکردهای سازندگی گرایی، دو موضوع در مطالعه زبـان مورد توجه قرار گرفته است. اول این که زبان عامل تجلی توانایی‌های شـناختی و عـاطفی برای پرداختن به جهان اطراف، به دیگران و به خود است. دوم ایـن کـه قـوانین زبـانی کـه به وسیله پیروان نظریه فطری نگر مطرح شده است، انتزاعی، منطقی، قـاطع و بسـیار پیچیـده هستند و هدف از آن‌ها تنها روشن ساختن ساختار نحو زبان است، درحالی که علاوه بر نحو، معنا و نقش نیز باید به عنوان دو خصیصه مهم زبان در ایجاد ارتباط و تعامل اجتماعی مـورد نظر قرار گیرند. بنابراین محققانی مانند بلوم، پیاژه، و اسلوبین در تحقیقـات خـود بـر نقـش شناخت در رشد زبان کودک تأکید کرده‌اند.

پیاژه رشد کلی زبان را نتیجه تعامـل کـودک بـا محیط اطراف و هم چنین تعامل تکمیلی بین رشد توانایی‌های ادراکـی ــ شـناختی و تجربـه زبانی توصیف می‌کند. آن چه کودکان درباره زبان می‌آموزند، به وسیله آن چه از محیط اطراف فرا می‌گیرند، تعیین می‌شود. پیاژه برخلاف چامسکی معتقد است که ساختارهای پیچیده زبان فطری نیستند و البته مانند وی معتقد است که یاد هم گرفته نمی‌شوند، بلکه ایـن سـاختارها درنتیجه تعامل مداوم بین عملکردهای شناختی جاری و محیط زبانی و غیـر زبـانی پدیـدار می‌شوند. این رویکرد تعاملی را « سازنده گرایـی » می‌نامند کـه واژه ای است در مقابل فطری گرایی. از نظر پیاژه زبان یکی از مظاهر فعالیت‌های شـناختی انسان است.

رشد سیستم شناختی برای رشد زبان ضرورت دارد و درنتیجه بایـد پـیش از آن رخ دهد. درنتیجه تشخیص مراحل رشد و بلوغ و شناخت و توضـیح چگونگی آن، می‌تواند فراگیری زبان را توضیح دهد. نظریـه پیـاژه حـل مسـئله را بـه شـکل خودمدار در مرکز یادگیری و رشد قرار می‌دهد و می‌کوشد تکامـل ذهـن و هـوش را در قالب رشد و درک منطق توضیح دهد.

پیاژه بـرای ترسـیم ارتبـاط تکامـل زیسـتی و ذهنـی کودک به جست وجوی اصولی پرداخته است که با استفاده از آن‌ها بتواند منشأ تفکر منطقی، علمی و ریاضی و چگونگی رشد آن را روشن کند. اساس روندهای ذهنی در کنش نهفته است و عبارت « تفکر کنش درونی شده اسـت » بیـان گـر نظـر پیـاژه در تجزیه و تحلیل دانش بشری و هوش است و نشان می‌دهد کـه تجزیـه و تحلیـل بایـد بـا فعالیت‌های حرکتی و حل مسئله به صورت عملی آغاز شود. یعنـی کودکان بـرای رشد و گسترش درکشان از محیط اطراف باید فعال و سازنده باشند.

از دید پیاژه کنش، اساس تفکر و لازمه درک است و رشد شناختی کودک محـور تعیـین کننـده رشد و نتیجـه درونی شدن نظام وسیله ـ هدف ازطریق فعالیت‌های حسی ـ حرکتی در مراحـل اولیـه رشـد است. در این نظریه، رشد شناخت مستقل از رشد زبان و از نظر علـّی مقدم بر آن است؛ زبان بیش از هر عامل دیگری بـه پیشـرفت رشـد فکـری کـودک کمـک می‌کند و در رشد کنش‌های ذهنی نقش ثانویه دارد و به تنهایی برای رشـد شـناختی کـودک کافی نیست. زبان وابسته به تفکر است و قبل از فراگیری مفاهیم لازم، نمی‌تواند برای تبـادل ایده‌ها به کار رود. در چهارچوب این نظریه، کودک یادگیرنـده ای فعـال و در حال تعامل با محیط و تشکیل ساختارهای پیچیدة فکری است که بـه تنهـایی بـرای حـل مسائل خود اقدام می‌کند.

اسـلوبین در تحقیقـات سال‌های ۱۹۶۶، ۱۹۷۳، ۱۹۷۹، و ۱۹۸۵ خـود کوشـیده اسـت چگونگی فراگیری زبان در کودکان را نشان دهد. او با قالب‌های دستوری و ساختاری بـرای فراگیری زبان مخالف و معتقد است « راه کارهـای فطـری » اسـتقرا را بـرای کـودک ممکـن می‌سازند. تحقیقات وی نشان گر آن است که در تمام زبان‌ها فراگیری معنی به رشد شناخت بستگی دارد و مراحل رشد یا بهتر است بگوییم ترتیب یـادگیری مفـاهیم زبـانی، بـه وسـیله پیچیدگی‌های معنایی و نه پیچیدگی‌های نحوی تعیـین می‌شوند. او در تحقیقـات (۱۹۷۹) خود نشان داده است که فراگیری کـه یـک تـک واژ خـاص (ماننـد نشـانهٔ جمـع در زبـان انگلیسی) پس از آن رخ می‌دهد که کودک مفهوم معنایی آن تـک واژ را از نظـر عقلـی درک کند؛ به بیان دیگر، فراگیری نقش‌های زبـان بـر یـادگیری نحو زبان مقدم است.

از نظر اسلوبین برای رشد زبان دو عامل پیش گـام وجـود دارد: ۱. درسطح عملی، سرعت رشد بستگی به توانایی‌های تعقلـی و ارتبـاطی دارد کـه در پیونـد بـا طرح واره های فطری شناخت عمل می‌کنند؛ ۲. در سطح صـوری، سـرعت رشـد وابسـته بـه رشد توانایی‌های ادراکی و فرایندهای اطلاعاتی است که در پیوند با طـرح واره هـای فطـری دستور زبان عمل می‌کنند.

بلوم متذکر می‌شود که برای شرح چگـونگی رشـد زبـان با یـد بـه شـرح شـالوده زبـان پرداخت. آن چه کودکان در مورد زبان و انتقال پیام‌ها می‌آموزند، تعیین کننده میزان اطلاعـات آن‌ها در مورد زبان است. درنتیجه برای دانستن این کـه کودکـان بـا چـه نـوع اطلاعـات یـا مکانیسم‌هایی متولد می‌شوند، یافتن قوانین نقش‌های زبان و ارتباط نحو زبان با آن نقش‌ها برای محققان ضروری به نظر می‌رسد.

در سال‌های اخیر روشن شده است که ساختار تفکر شـناختی و حافظـه بـرای توضـیح یادگیری نقش زبان کافی نیست. سازندگی گرایی بـرای زبـان نقشـی پرورشـی، آموزشـی و اجتماعی قائل است و در چهارچوب رویکرد نقش گرا به بررسی چگونگی رشـد زبـان در کودک و بزرگ سال می‌پردازد. از نظر ویگوتسکی زبان به طور طبیعی دارای نقش‌های متعدد است و یکـی از نقش‌های اصلی آن انتقال مفاهیم انتزاعی و استدلال منطقی و نقش مهم دیگر آن ایجاد ارتباط ازطریق تعامل اجتماعی است که می‌تواند عامل عمده رشد زبان کودک به شمار رود.

از زمانی که نظریه های فطری نگر مانند نظریات چامسکی به چالش کشـیده شـده، نظریه ویگوتسکی درباره فراگیری زبان که بر معنی و منشـأ اجتمـاعی رشـد تأکیـد دارد، اهمیـت خاصی یافته و اگرچه تأثیر نظریات وی به آهستگی صورت گرفته است، امـا کـار نسـلی از زبان شناسان و روان شناسان را که معنا را هسته اصلی زبان می‌دانند، برجسـته کـرده اسـت. 

نظریه ویگوتسکی زبان و تفکر

نظریه ویگوتسکی بر تعامل بین تفکر و زبان پایـه ریـزی شـده و محصـول مشـاهدات او از گفتارهای اولیه کودک است. او اعتقاد دارد رشد تفکر و زبان با یـک دیگـر موازی نیسـت.

منحنی رشد زبان و تفکر با یـک دیگـر تلاقی می‌کنند، در مقاطعی از یـک دیگـر فاصـله می‌گیرند، دوباره به یک دیگر می‌رسند و حتی ممکن است با هم یکی شـوند. تفکـر و زبـاندارای منشأ متفاوت ژنتیکی و مسـتقل از یـک دیگـر هسـتند، امـا در دوره ای از کودکی بـا یک دیگر تلاقی می‌کنند. در این مرحله تفکر، غیر کلامی و بر پایه تصویرهای ذهنی و زبان هم پیش ـ تعقلی است و با تفکر ارتباط ندارد. به عبارت دیگـر، در سال اول رشد، زبـان کـودک نقـش اجتماعی دارد و نشـانی از رشـد فکری در آن دیـده نمی‌شود. در دوسالگی منحنی‌های رشد تفکر و زبان، که تـا ایـن زمـان جـدا از یـک دیگـر بوده‌اند، با یک دیگر تلاقی می‌کنند و شکل جدیدی از رفتـار بـروز می‌یابد.

در ایـن زمـان کودک به کارگیری زبان در تفکرات را آغازمی کنـد و گفتـارش نیـز نمایان گـر تفکـراتش می‌شود؛ یعنی زبان به خدمت تعقل درمی آید و تفکر در کلام تجلی می‌یابد. در ایـن مرحلـه توجه به دو رخداد لازم است: یکی این که کودک ناگهان نسبت به لغات کنجکاو می‌شود و دوم این که تعداد لغات مورد استفاده‌اش افزایش می‌یابد. برخلاف پیاژه، در نظریه ویگوتسکی تفکر نه مستقل از زبان است و نه از نظر علیّ مقدم بر آن و با این که ریشه‌های متفـاوت و مستقل دارند، تعامل مستمری بین آن‌ها وجود دارد.

بروز وابستگی بین تفکر و زبان روندی است که به تدریج آغازمی شود و در سنین دو تا هفت سالگی توسعه می‌یابد؛ به عبارت دیگر « ارتباط بین تفکر و لغت یک عمل سـاده نیست، بلکه یک روند است؛ حرکتی مداوم به جلو و عقب، از تفکر به زبان و از لغت به تفکر»، گسترش گنجینهٔ واژگان کودک به بافت اجتماعی و منابع زبان شناختی موجود در فرهنگ او بستگی دارد.

نظریه ویگوتسکی دو نقش برای زبان قائل است: یکی نقش بیرونی برای ایجاد ارتباط با محیط اطراف و دیگری نقش درونی برای کنترل افکار. در سنین دو تا هفت سالگی، کودکان در مورد ایده‌ها و تفکراتشان صحبت می‌کنند؛ او این نوع گفتار را گفتار خودمدار می‌نامد و علت پیدایش آن را درونی نشدن گفتار می‌داند. نقش اولیه زبان، ایجاد ارتباط یا ارتباط اجتماعی است و درنتیجه گفتار اولیه کودک به طور مشخص اجتماعی است. در سن خاصی، گفتار اجتماعی کودک به خودمدار و گفتار ارتباطی تقسیم می‌شود که هردو اجتماعی هستند. گفتار خودمدار رابطی مستحکم در انتقال از گفتار آوایی به گفتار درونی است. نقش انتقالی گفتار خودمدار دارای اهمیت نظری ویژه ای است و تفسیر آن می‌تواند رشد زبان را توضیح دهد. برای ویگوتسکی نقش تعامل اجتماعی به عنوان عامل تعیین کننده رشد زبان، مشخصه ای محوری است.

زبان ابزار جدیدی را به سازمان درونی کودک می‌افزاید و موجب رشد کنش و تفکر می‌شود. نظریه ویگوتسکی نیز مانند پیاژه معتقد است که تفکر قبل از زبان و به وسیله استفاده از ابزار ظاهر می‌شود. درک ارتباط‌های مکانیکی وبه کارگیری وسیله برای رسیدن به هدف پیش از زبان خود را نشان می‌دهد؛ یعنی عمل به شکل ذهنی معنادار می‌شود. محرک اصلی کودک که میان زندگی تعقلی و اجتماعی وی میانجی گری می‌کند، زبان است. رشد شناخت کودک به علائم وابسته است؛ به ویژه علائم زبانی که کودک در تعامل با جهان اطراف با آن‌ها می‌شود. نظریه ویگوتسکی بر این اعتقاد است که رشد تفکر با زبان صورت می‌گیرد؛ یعنی رشد عقلی کودک بستگی به تسلط وی بر ابزار اجتماعی تفکر یعنی زبان دارد. به عبارت دیگر، زبان در یادگیری یا به قول نظریه ویگوتسکی درونی کردن دانش و ابزارهای تفکر که ابتدا در محیط اطراف (بیرون از کودک) قرار دارند، نقش اساسی دارد. تجربه فرهنگی ـ اجتماعی کودک ازطریق زبان انجام می‌شود و همین امر موجب رشد تفکر می‌شود.

ادامه دارد...

بررسی نظریه ویگوتسکی از دیدگاه روان شناسی و ارتباط آن با مبانی نظری آموزش فلسفه به کودکان- بخش نخست

بررسی نظریه ویگوتسکی از دیدگاه روان شناسی و ارتباط آن با مبانی نظری آموزش فلسفه به کودکان- بخش سوم

بررسی نظریه ویگوتسکی از دیدگاه روان شناسی و ارتباط آن با مبانی نظری آموزش فلسفه به کودکان- بخش پایانی

راهنما

عضویت در کانال تلگرام