نردبان، نردبام یا نوردبام؟

نردبان، نردبام یا نوردبام؟

برای ما بزرگسالان از این که گفته شود نردبان، نردبام یا نوردبام، چندان فرقی نمی‌کند. همه‌مان متوجه می‌شویم که منظور از نردبان، نردبام یا نوردبام همان افزاری است که پای بر آن می‌گذارند تا به بلندی برسند، بلندیی مانند بام یا لبه دیوار و بخش‌های بالایی هر سازه و ساختمانی. کودکان فارسی زبان یا کودکانی که به زبان فارسی هم آموزش می‌بینند اگر در حوزه گفتار باشد چندان توجه‌ای ندارند که گوینده گفته است نردبان یا نردبام. منظور او را می‌فهمند. اما وقتی که به حوزه زبان نوشتاری می‌رسیم، و کتاب‌های درسی و آموزش و پرورش و برخی از کسانی که این روزها کودکانشان به مدرسه می‌روند، اگر به نردبان برسند و آن نردبان، نردبام نوشته شود، فکر می‌کنند که اتفاقی ناگوار روی داده و از زبان نوشتاری معیار کژافتادگی رخ داده است.

نردبان

سبب این مشکل هم اظهار نظر کسانی است که بی‌توجه به ریشه این واژه برپایه برداشت‌هایی نادرست، با قطعیت نظر نادرست خود را ترویج می‌کنند. با توجه به این که امروزه در موتورهای جست‌وجو هم در این باره مطلب وجود دارد، برخی از والدین و بزرگ‌ترها که نگران درست‌نویسی کودکان خود هستند با خواندن این مطالب دیگر حجت را بر خود تمام می‌بینند که بگویند نردبان درست است و نردبام نادرست.

در سایت آموزک بخوانید: این قارقار است، یا غارغار است؟ - بخش اول

تکیه بیش‌تر این گونه از محتواهای اینترنتی هم تعریف نردبان در لغت‌نامه دهخدا است که البته بیش‌تر آن از برهان قاطع گرفته شده است:

نردبان . [ ن َ ] (اِ) نردبام (شیرازی ). نوردبان (اصفهانی). کردی دخیل : نردووان، (درجه، نردبان)، نردوآن، اردوان، گیلکی دخیل: نردبام، تهرانی: نوردبون، در اراک: نردونگ، ظاهراً از: نرد (نورد) + بان (= بام ). دو چوب یا آهن عمودی که در میان آنها به فاصله‌ها چوبهائی افقی کار گذاشته باشند و برای بالا رفتن از درخت و دیوار و امثال آن به کار رود. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین ). ترجمهٔ درجه است و به معنی زینه باشد اعم از چوب و غیر چوب. (برهان قاطع). و اصل در آن نوردبام بود که راه بام به آن نوردیده می‌شود. (از آنندراج ) (از انجمن آرا). دو چوب بلندی که در میان آن‌ها به فاصله‌ها چوب‌ها مانند پله‌های پلکان کار گذاشته شده و در بالا رفتن از درخت و دیوار و جز آنها استعمال می‌شود. (از فرهنگ نظام). زینه. (غیاث اللغات). پله. درجه. مرتبه. زینه، خواه از چوب باشد یا جز آن. (ناظم الاطباء). سُلَّم. (ترجمان القرآن) (دهار). معراج. (منتهی الارب) (دهار). اُدْرُجّة. دَرَجة. دُرْجة. دُرَجّة. مِرقاة. مَرقاة. (از منتهی الارب):
چهل پایهٔ نردبان از برش
که می‌رفت تا اوج کیوان سرش.

فردوسی.

گر آن زر که اوداد برهم نهندی
نگر آیدی چرخ را نردبانی.

نردبام

اما آیا به راستی نردبان درست است و نردبام یا نوردبام نادرست؟

می‌توان گزاره را این گونه تغییر داد. نردبان و نردبام و البته نوردبام هر سه درست است. اما نردبام از نردبان درست‌تر است و از این دو درست‌تر نوردبام است. چرا و دلیل آن چیست؟

نخست این که آن‌ها که به فرهنگ‌های واژگانی مانند دهخدا استناد می‌کنند، باید این نکته را در نظر داشته باشند که این گونه فرهنگ‌ها، فرهنگ‌های معنایی هستند نه فرهنگ‌های ریشه‌شناختی. تفاوت فرهنگ‌های معنایی یا فرهنگ‌های عمومی و همگانی در این است که کم‌تر به واژگان از جنبه ریشه‌ای پرداخته می‌شود و هدف بیش‌تر این است که تعریف و معنای درست واژه را برپایه اولویت‌هایی که در فرهنگ‌های واژگانی وجود دارد برای مخاطبان بگشایند. اگر به تعریف معنایی نردبان در لغت نامه دهخدا توجه شود، این نکته به خوبی آشکار است. بنابراین استناد به فرهنگ دهخدا و تاکید روی درستی نردبان نسبت به نردبام توجیه‌ای ندارد به ویژه که این استادان بزرگ ادب فارسی خودشان هم هیچ جا نگفته‌اند که نردبام نادرست است.

اما چرا نردبام و نوردبام از نردبان درست‌تر است؟

نردبام، نردبان، یا نوردبام در هر حالتی یک واژه دوبخشی است که از ترکیب نرد یا نورد با بام یا بان ساخته می‌شود. از نرد یا نورد شروع کنیم. تمرکز دهخدا در تعریف نرد همان بازی مشهور تخته نرد است. اما عمید در فرهنگ خود معنا یا تعریف دومی برای نرد آورده که او هم از برهان قاطع گرفته است:

  1. نوعی بازی که ابزار آن شبیه شطرنج و مرکب از تخته و ۳۰ مهره (۱۵ مهرۀ سفید و ۱۵ مهرۀ سیاه) و دو طاس می‌باشد؛ تخته‌نرد.
    ۲. [قدیمی] تنۀ درخت؛ ساقۀ درخت: ♦ ز خاکی که خون سیاوش بخورد / به ابر اندرآمد یکی سبزنرد.

اگر بخواهیم نرد را ساقه درخت هم معنا کنیم. نردبان می‌شود چوبِ بان یا چوب بام که برخی این معنا را هم در نظر داشته‌اند. اما این نرد نیست، و نورد است. نورد از نوردن یا نوردیدن می‌آید که یک فعل کهن پهلوی است. نوردن یا نوردیدن به معنای پیمودن است. از نقطه‌ای به نقطه دیگر رفتن. نورد در درازای زبان در واژه «نوردبام» یا نوردبان به نرد تبدیل شده است. زیرا نرد آسان‌تر از نورد بر زبان رانده می‌شود. فرهنگ نظام که از محمدعلی داعی الاسلام است و جنبه ریشه شناسی هم دارد نرد را چنین تعریف کرده:

توضیح نرد

 

در سایت آموزک بخوانید: آموزش زبان به کودکان پیش دبستانی

اگر از نرد و نورد بگذریم که تا این جا ریشه و معنای آن روشن شد، بخش دوم این واژه دوبخشی پسوند بان یا بام و محل اختلاف بوده است. آیا به راستی نردبان درست‌تر از نردبام است؟ تنها زمانی می‌توانیم به این پرسش پاسخ دهیم که ریشه بان برای ما آشکار شود. بان اما چیست؟ بان در زبان فارسی پسوندی است که در فرهنگ عمید چنین تعریف شده است:

بان ‎/bān/‎

(پسوند)۱. نگه‌دارنده؛ محافظت‌کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پاسبان، دربان، دروازه‌بان، شتربان، باغبان، پالیزبان، فیلبان.

۲. صاحب؛ دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): مهربان.

اما فرهنگ دهخدا با توجه به گستردگی حوزه معنایی بان ، تعریف اول اش از بان در چارچوب روی دیگر سقف خانه است. یعنی بام.

بان در لغت‌نامه دهخدا:

بان. (اِ) سقف خانه از بیرون سو. بمعنی بام است که طرف بیرونی سقف خانه باشد. (برهان قاطع). بام. (فرهنگ شعوری ). سقف خانه و پشت بام. (لغت محلی شوشتر). تبدیل بام است. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (از فرهنگ شعوری ) (فرهنگ جهانگیری)

نکته‌ای که در این تعریف مهم است، اشاره دهخدا به نقل از چند منبع دیگر مانند (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج) (از فرهنگ شعوری) (فرهنگ جهانگیری) است. این که بان تبدیل یامبدل از بام است. یعنی بام اصل و بان از آن پسوندهایی است که به سبب این که از جنبه رانشگاهی فراکامی یا خیشومی هستند، یعنی با دهان بسته و از نفسی که از بینی بیرون می‌آید رانده می‌شوند، جای تبدیل به هم را دارند. دکتر حسن‌دوست در فرهنگ ریشه‌شناسی زبان فارسی خود هم روی بان تمرکز دارد و هم روی دو گونه از معنای ریشه‌ای بام. نخست بان را این گونه می‌بینند:

ریشه کلمه بان

و سپس به بام می‌پردازد:

ریشه کلمه بام

دکتر حسن‌دوست با ریشه‌یابی ژرفی که انجام داده است، تحول واج n و m را از زبان اوستایی تا پارتی اشکانی یا پهلوی اشکانی بررسی کرده است و در آن‌ها متوجه می‌شویم که چرا بان هم جای بام آمده است. زیرا در زبان‌های کهن‌تر از فارسی گاهی بام، بان هم بوده است. اما بام خود به چه معنا است. در ظاهر بام به جای بلند گفته می‌شود که این جا هم آن روی سقف خانه یا بلندترین جای خانه است. اما یک معنا ریشه شناختی پنهان یا ناآشنا از بام وجود دارد که فلسفه این نام را آشکار می‌کند.

ریشه کلمه بام و بامداد

ما تاکنون بام را بلندی می‌دانستیم. اما شاید نمی‌دانستیم که بامداد که می‌گوییم چه معنایی دارد. یک معنای دیگر بام از نگاه دکتر حسن‌دوست، روشنی یا جای درخشش است. چون خورشید یا آفتاب صبح زود ابتدا به بام هر خانه می‌رسد، پس بامداد جایی است که روشنی می‌گیرد. یعنی نخستین جایی است که در خانه روشنی می‌گیرد. و با این روشنی بخشی‌ها باید گفت که اصل نوردبام است، بعد نردبام است و سوم نردبان است. به این ترتیب هر سه درست است اما درست‌ترین نوردبام است که به سبب سختی رانشگاهی به نردبام یا نردبان تبدیل شده است. با این همه هنوز در مناطق مرکزی ایران مانند اراک و پیرامون آن هستند مردمی که نوردبام را بر زبان می‌رانند.

راهنما

دیدگاه جدیدی بگذارید

CAPTCHA
این پرسش برای آزمایش این است که آیا شما یک بازدید کننده انسانی هستید یا خیر و نیز برای جلوگیری از ارسال خودکار هرزنامه.

پرسش و پاسخ

عضویت در کانال تلگرام