چگونه به نوجوانان و جوانان کمک کنیم تا به دیگران اعتماد کنند؟

  • نویسندگان: دیوید بورگین و امیلیا کیفر (دانشگاه بازل)

  • نکته کلیدی: روابط پایدار، گرم، صمیمی و پاسخ‌گو از سوی بزرگسالان، اصلی‌ترین زیربنا برای شکل‌گیری و بازسازی اعتماد در جوانان است.

مقدمه

در انیمیشن پیتر پن (اثر جی. ام. بری)، پرواز کردن کاری بسیار ساده است: تنها به ایمان، اعتماد و «کمی گرد جادویی» نیاز دارید! اما در دنیای واقعی، وقتی جوانان وارد کلاس جدیدی می‌شوند، مدرسه خود را تغییر می‌دهند یا با افراد تازه روبه‌رو می‌شوند، خبری از گرد جادویی نیست. این «اعتماد» است که به آن‌ها جرئت می‌دهد دست به چنین جهش‌های اجتماعی بزرگی بزنند.

اعتماد، تصمیمات کوچک اما حیاتی روزمره‌ی آن‌ها را جهت می‌دهد؛ همان لحظاتی که از خود می‌پرسند:

  • «وقتی اوضاع سخت شد به چه کسی پناه ببرم؟»

  • «آیا می‌توانم به این معلم اعتماد کنم؟»

  • «آیا این شخص مرا درک می‌کند یا فقط سرزنشم خواهد کرد؟»

ما انسان‌ها یاد می‌گیریم نه تنها به عزیزانمان، بلکه حتی به افرادی که به سختی می‌شناسیم نیز اعتماد کنیم. علاوه بر این، ما به نهادهایی مانند مدارس، نظام قضایی یا پلیس تکیه می‌کنیم. بیشتر ما نوعی «اعتماد عمومی تعمیم‌یافته» در خود پرورش می‌دهیم؛ یعنی باور داریم که اکثر مردم در بیشتر مواقع منصف، صادق و خیرخواه هستند. چنین اعتمادی، لنزی است که از طریق آن جهان اطرافمان را درک و معنا می‌کنیم.

  • جوانان با اعتماد بالاتر: با آغوش بازتر و صراحت بیشتری ارتباط برقرار می‌کنند، راحت‌تر دوست پیدا می‌کنند و از حمایت‌های محیطی بهره‌مند می‌شوند.

  • جوانان بی‌اعتماد: مدام حالت تدافعی دارند، منتظر رفتارهای ناعادلانه‌اند و ترجیح می‌دهند گوشه‌گیر شده و تنها به خودشان متکی باشند.

الگوی تغییر اعتماد در دوران نوجوانی

رشد اعتماد در نوجوانی یک مسیر مستقیم و خطی نیست:

  1. اوایل نوجوانی: سطح اعتماد عمومی معمولاً بسیار بالا است.

  2. اواسط نوجوانی: افت شدیدی پیدا می‌کند (دوران بی‌اعتمادی شدید و سنجش دوباره‌ی این‌که به چه کسی و تا چه اندازه می‌توان اعتماد کرد).

  3. اوایل بزرگسالی: اعتماد دوباره بالا می‌رود و متعادل می‌شود.

با بزرگ‌تر شدن کودکان، دنیای اجتماعی آن‌ها وسیع‌تر و پیچیده‌تر می‌شود. در ابتدا فقط خانواده و چند دوست نزدیک اهمیت دارند؛ اما به مرور مدرسه، شبکه‌های اجتماعی و محیط‌های کاری وارد میدان می‌شوند. هم‌زمان، نوجوانان نسبت به نابرابری‌های جامعه، مرزهای رفتاری و این واقعیت تلخ آگاه می‌شوند که یک فرد می‌تواند در یک لحظه حمایت‌گر و در لحظه‌ای دیگر ناعادل باشد!

کاهش اعتماد در دوران نوجوانی لزوماً منفی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده شکل‌گیری نوعی واقع‌گرایی است—این‌که همه افراد همیشه امن یا قابل اعتماد نیستند.

عوامل مؤثر بر شکل‌گیری یا تخریب اعتماد

۱. خانواده؛ اولین الگوی اعتمادورزی

کودکان نخستین آموزه‌های خود درباره رفتارهای دیگران را در آغوش خانواده فرامی‌گیرند.

  • فضای امن: مراقبت گرم، پاسخ‌گو و قابل اتکا پایه و اساس «اعتماد بنیادی» را بنا می‌گذارد. وقتی والدین از نظر عاطفی در دسترس باشند و به قول‌هایشان عمل کنند، کودک یاد می‌گیرد که تکیه کردن به دیگران امن است.

  • فضای ناامن: رفتار غیرقابل‌پیش‌بینی، ناامن یا همراه با بی‌توجهی، باعث می‌شود کودک در آینده دیگران را خطرناک دانسته و حتی موقعیت‌های معمولی را هم نوعی «تهدید» تفسیر کند.

۲. قلدری؛ سم مهلک اعتماد در همسالان

تجربیات تلخ با هم‌کلاسی‌ها (تمسخر، طرد شدن، قلدری یا آسیب دیدن وسایل شخصی) جراحتی عمیق‌تر از یک درد لحظه‌ای ایجاد می‌کند. این تجربیات باعث می‌شود نوجوان احساس کند به هیچ‌کس نمی‌توان اعتماد کرد.

چرخه معیوب بی‌اعتمادی:

بی‌اعتمادی و رفتار تدافعی/سرد نوجوان منجر می‌شود به پاسخِ سرد دیگران منجر می‌شود به تقویت باور «اعتماد کردن خطرناک است»

وقتی بچه‌ها «بی‌اعتماد بودن» را یاد می‌گیرند

برای جوانانی که تهدید، تبعیض، بی‌ثباتی یا رفتارهای آسیب‌زای بزرگسالان را تجربه کرده‌اند، «بی‌اعتمادی» منطقی‌ترین و هوشمندانه‌ترین واکنش ممکن است. در چنین شرایطی، بدبینی، هوشیاری افراطی، خشم یا گوشه‌گیری نقش یک سپر دفاعی را ایفا می‌کنند تا از آسیب مجدد جلوگیری کنند.

اما مشکل زمانی رخ می‌دهد که شرایط محیطی امن‌تر می‌شود، اما نوجوان همچنان از همان استراتژی‌های دفاعی قدیمی استفاده می‌کند:

  • معلونی را که مرزهای روشن و منصفانه تعیین می‌کند، فردی «کنترل‌گر و خطرناک» می‌بینند.

  • مددکاری را که صبورانه سعی در برقراری ارتباط دارد، فردی «فریبکار» تلقی می‌کنند.

نگاه آگاه از تروما (Trauma-Informed):

به جای پرسیدن این‌که «مشکل این بچه چیست؟» باید پرسید: «چه اتفاقی برای این بچه افتاده است؟»

این نگاه رفتارهای اشتباه را توجیه نمی‌کند، اما درک می‌کند که این رفتارها استراتژی‌هایی دفاعی برای بقا بوده‌اند.

راهکارهایی برای بازسازی اعتماد در جوانان (ویژه معلمان و مراقبان)

برای کمک به بازسازی اعتماد در جوانان، رعایت این سه اصل کلیدی در تعاملات روزمره بسیار گره‌گشا است:

۱. امنیت و شفافیت را واضح و صریح بیان کنید

ثبات در رفتار، روال‌های مشخص و ارتباط شفاف، پادزهر بی‌اعتمادی است.

  • دقیقاً به وعده‌های خود عمل کنید.

  • اگر تغییری در برنامه‌ها رخ می‌دهد، از قبل دلیل آن را توضیح دهید.

  • قوانین را عادلانه و به دور از تحقیر اجرا کنید (مرزها ابزاری برای «حمایت» هستند، نه «تنبیه»).

۲. بگذارید «خودِ رابطه» نقش درمان را ایفا کند

نوجوانانی که اعتمادشان آسیب دیده، بزرگسالان را زیر نظر می‌گیرند تا ببیند چه زمانی از آن‌ها دلسرد می‌شوند. آنچه معجزه می‌کند، ارتباطی آرام، مستمر، محترمانه و بدون فشار است.

  • سلام کردنِ روزانه با لبخند به یک دانش‌آموز گوشه‌گیر (بدون انتظار پاسخ فورى) این پیام را می‌فرستد: «تو برای من مهمی.»

  • دیدن و تشویق کوچک‌ترین تلاش‌های مثبت به نوجوان کمک می‌کند تصویر بهتری از خود بسازد.

۳. تشویق به «اعتماد سنجیده» به جای «اعتماد کورکورانه»

هدف این نیست که بگوییم «همه آدم‌ها مهربان هستند!»، بلکه هدف آموزش سنجشگری است.

  • پذیرش این‌که احتیاطِ آن‌ها در گذشته کاملاً منطقی بوده است.

  • کمک به آن‌ها برای بررسی موقعیت‌های جدیدی که می‌توان در آن‌ها به آرامی و گام‌به‌گام اعتماد کرد.

  • جایگزین کردن باور مطلق «به هیچ‌کس نمی‌توان اعتماد کرد» با دیدگاهی واقع‌بینانه‌تر و انعطاف‌پذیرتر.

نویسنده
Submitted by mehrdad6363 on د., 07/27/2026 - 10:12