تبارشناسی مفهوم سواد در گفتمان یونسکو - بخش چهارم: تولد «سواد عملکردی»

زمان انتشار: 1405/06/28 - 09:19

مجموعه مقاله‌های «تبارشناسی مفهوم سواد در گفتمان یونسکو: از مهارت‌آموزی بنیادین تا عاملیت انتقادی و چندسوادگی»

بخش چهارم: فترت دهه ۱۹۸۰، تولد «سواد عملکردی» و بازگشت سواد در کنفرانس جومتیِن (۱۹۹۰)

۱. زمینه سیاسی: بحران مالی یونسکو و خروج قدرت‌های بزرگ

دهه ۱۹۸۰ برای یونسکو دهه‌ای از فترت و انزوا بود. سازمان در این دوران عملاً از درون خلع سلاح شد: در سال ۱۹۸۳ ایالات متحده به رهبری دولت ریگان، تحت لوای اصطلاح «سوء مدیریت» و «تمایل سازمان به سیاست‌های ضددولتی و ضدمطبوعاتی» (به‌ویژه پروژه NWICO — نظم نوین جهانی اطلاعات)، از مشارکت اعلام کرد و در پایان سال ۱۹۸۴ عملاً عضویت خود را لغو کرد. بریتانیا و سنگاپور در سال ۱۹۸۵ از آنان پیروی کردند. از آنجا که آمریکا نزدیک به یک‌چهارم بودجه عادی سازمان را تأمین می‌کرد، بودجه یونسکو به‌ناگاه حدود سی درصد سقوط کرد؛ برنامه‌های آموزش بزرگسالان و سوادآموزی که پیشتر پرچم‌دار برنامه‌ریزی توسعه‌ای سازمان بودند، از نخستین قربانیان این برش بودجه‌ای شدند. کارکنان تخصصی بخش سوادآموزی کوچک شد، پژوهش تطبیقی متوقف ماند و جایگاه مرکزی سواد در دستور کار سازمان عملاً خالی شد. این خلأ به‌طرزی معنادار با تحولی موازی همراه بود: میدان سیاست‌گذاری سواد، به‌تدریج از یونسکو به نهادهای توسعه‌ای و بانکی (بانک جهانی و آژانس‌های کمک‌دونوردار) و سپس به نهادهای سنجش (OECD) منتقل شد.

۲. بازتعریف مفهوم: از «سواد کاربردی» به «سواد عملکردی»

در همین خلأ نهادی، مفهوم سواد دستخوش یکی از ظریف‌ترین و کمتر شناخته‌شده جابه‌جایی‌های تاریخ خود شد. تا پایان دهه ۱۹۷۰، واژه Functional Literacy (فرانسوی: Alphabétisation fonctionnelle) عمدتاً به معنای «سواد پیوندخورده با کار و بهره‌وری» — یعنی پارادایم تهران ۱۹۶۵ — به کار می‌رفت و در گزارش ارزیابی ۱۹۷۶ عملاً منفعل و منقضی شده بود. اما در دهه ۱۹۸۰، این خودِ واژه «کاربردی/Functionnel» بود که رنگ عوض کرد: مفهوم جدید که در ادبیات انگلیسی با عنوان Functional Literacy و در متون فرانسوی با عناوینی چون Alphabétisation fonctionnelle یا Analphabétisme fonctionnel ظاهر شد، دیگر به اقتصاد کار اشاره نداشت، بلکه به یک آستانه سنجش‌پذیر توانش اشاره می‌کرد: باسواد کسی است که بتواند در بافت زندگی روزمره و کارکردی جامعه‌ی خود، از مهارت خواندن و نوشتن برای عملکردهای واقعی — پرکردن فرم، خواندن برچسب دارو، پیگیری اسناد رسمی — استفاده کند.

این چرخش دو دلالت اساسی داشت. نخست آنکه مرز مفهومی «باسواد/بی‌سواد» که توصیه‌نامه ۱۹۵۸ آن را به‌صورت دوگانه تعریف کرده بود، عملاً از میان برداشته شد: در گفتمان جدید، پدیده‌ای نو میان این دو قطب صورت‌بندی شد که خودسوادِ ناتمام و «عملکردی‌ناشدنی» را توصیف می‌کرد — یعنی کسانی که سال‌ها در مدرسه نشسته‌اند اما در عمل نمی‌توانند خواندن و نوشتن را به کار بگیرند. دوم آنکه با همین چرخش، مفهوم سواد از حوزه «آموزش» به حوزه «سنجش» منتقل شد: سواد دیگر صرفاً موضوعی برای برنامه‌ریزی آموزشی نبود، بلکه موضوعی برای «اندازه‌گیری» شد.

۳. ظهور پیمایش‌های سنجش سواد: IALS و انتقال مرکزیت از یونسکو

همان منطق «سنجش‌پذیرسازی سواد» که در مفهوم Functional Literacy صورت‌بندی شده بود، در نهاد غیر یونسکویی نیز جامه عمل پوشید. در ۱۹۹۴–۱۹۹۵، اولین پیمایش بین‌المللی سواد بزرگسالان (International Adult Literacy Survey — IALS) به همکاری OECD، آژانس‌های ملی و (در سال‌های نخست) Statistics Canada و ETS اجرا شد. این پیمایش سواد را نه به‌مثابه وضعیت دوگانه، بلکه به‌صورت یک مقیاس پیوسته توانش در سه محور — سواد متنی نثر (Prose)، سواد متنی سندی/چارچوبی (Document) و سواد کمّی/ریاضیکی (Quantitative) — اندازه گرفت. دلالت تبارشناختی این حرکت عمیق بود: برای نخستین بار، تعریف عملیاتی سواد نه توسط یونسکو، بلکه توسط OECD و متحدان سنجشی آن تعیین شد؛ یعنی مرکزیت نهادیِ مفهوم سواد از سازمانی انسان‌گرایانه-حقوقی (یونسکو) به سازمانی اقتصادی-آماری (OECD) جابه‌جا شد.

از منظر تبارشناسی، این حرکت دو اثر گذاشت. نخست آنکه سواد از گفتمان «حق» به گفتمان «سرمایه انسانی سنجش‌پذیر» بازگشت — اما این بار نه به شکل پارادایم خام تهران-۱۹۶۵، بلکه در قالبی بسیار ظریف‌تر و آماری‌تر. دوم آنکه یونسکو، که در دهه ۱۹۸۰ از میدان کنار رفته بود، ناگزیر شد در دهه ۱۹۹۰ گفتمان سنجشی را درون خود بپذیرد و در ادبیات آتی خود (به‌ویژه گزارش‌های EFA و شاخص‌های جهانی آموزش) آن را دوباره‌تولید کند.

۴. برگشت به مرکزیت: کنفرانس جهانی آموزش برای همه، جومتیِن ۱۹۹۰

در همین فضا، یونسکو به‌عنوان میزبان و پیشران یک ابتکار بزرگ بین‌المللی ظاهر شد: کنفرانس جهانی آموزش برای همه — برآوردن نیازهای بنیادین یادگیری (World Conference on Education for All — Meeting Basic Learning Needs)، که از ۵ تا ۹ مارس ۱۹۹۰ در جومتیِن تایلند برگزار شد. این کنفرانس با همکاری یونسکو، یونیسف، بانک جهانی و UNDP برگزار شد و محصول آن دو سند شاخص بود:

نسخه انگلیسی: World Declaration on Education for All and Framework for Action to Meet Basic Learning Needs, Jomtien, Thailand, 1990, (UNESCO doc. ED-90/CONF.801/COL.1)https://unesdoc.unesco.org/ark:/48223/pf0000127583 (نسخه اصلی ۱۹۹۰ با شناسه ark:/48223/pf0000086701 نیز در UNESDOC موجود است و سند تا ۱۹۹۶ چند بار بازچاپ شد.)

نسخه فرانسوی: Déclaration mondiale sur l'éducation pour tous et Cadre d'action pour répondre aux besoins fondamentaux d'apprentissage, Jomtien, 1990

اهمیت جومتیِن برای تبارشناسی مفهوم سواد در چهار سطح قابل صورت‌بندی است.

الف) مفهوم «نیازهای بنیادین یادگیری» (Basic Learning Needs / Besoins fondamentaux d'apprentissage): سند جومتیِن، سواد را از یک هدف صرف به جزئی از مفهومی وسیع‌تر منتقل کرد: «نیازهای بنیادین یادگیری» که شامل ابزارهای بنیادین یادگیری (خواندن، نوشتن، بیان شفاهی، محاسبه، حل مسئله) و نیز محتوای بنیادین یادگیری (دانش، مهارت، نگرش و ارزش‌های لازم برای زندگی با کرامت انسانی، رشد کامل شخصیت، مشارکت در توسعه، بهبود کیفیت زندگی و سازگاری با تغییرات جهانی) است. این صورت‌بندی، در ادامه منطق فور-۱۹۷۲ و توصیه‌نامه نایروبی-۱۹۷۶ است، اما به شکلی فشرده‌تر و سیاست‌گذارانه‌تر. سواد از «موضوع یک کمپین» به «ابزاری بنیادین در دل یک نظام نیازهای یادگیری» تنزل نه یافت، بلکه درون آن گنجانده شد.

ب) سنجش نسبتی از بازگشت دوگانه‌گرایی: سند جومتیِن در واژگان خود، سواد را همچنان یک وضعیت نسبتی و طیف‌گونه توصیف می‌کند، اما در فصل‌های عملیاتی آن، مفهوم «بی‌سوادی» همچنان با اعداد جهانی (برآورد نزدیک به یک میلیارد بزرگسال ناباسواد) تثبیت می‌شود. این دوگانگی — تعریف مفهومیِ نسبتی در برابر عملیات آماریِ دوگانه — از ویژگی‌های ماندگار گفتمان سواد پس از جومتیِن است و تا امروز (در شاخص‌های UIS و گزارش‌های GEM) تداوم یافته است.

ج) بازگشت گفتمان حقوقی: جومتیِن، منطق حقوقی نایروبی را تثبیت کرد: «همه افراد از حق آموزش برخوردارند» (ماده اول اعلامیه). اما این حق، این بار با زبان «نیازهای بنیادین» صورت‌بندی شد — واژگانی که از سنت توسعه‌ای و بانکی آمده بود. به این ترتیب، جومتیِن نقطه تلاقی سه سنت است: سنت انسان‌گرایانه-حقوقی یونسکو (فور، فریره، نایروبی)، سنت سرمایه انسانی (بانک جهانی) و سنت سنجشی-آماری (OECD، IALS).

د) بستر نهادی آینده: EFA و شورای جهانی: جومتیِن، چارچوبی نهادی برای دهه آینده ایجاد کرد — شامل شورای مشورتی بین‌المللی EFA و متعاقب آن، «دهه سوادآموزی» و گزارش‌های سالانه پایش (EFA Global Monitoring Reports از سال ۲۰۰۲). این ساختارها تعیین می‌کرد که مفهوم سواد در دو دهه آینده از چه مجاری نهادی توزیع و بازتولید شود.

۵. هم‌سنجی دوزبانه: تحول واژگان دهه ۱۹۸۰ تا جومتیِن

واژه‌شناسی این دوره، به‌جای جدول، به‌صورت یک روایت پیوسته ارائه می‌شود تا از تقابل‌های ساده‌سازی‌شده پرهیز شود. واژه کلیدی این دوره، همان Functional Literacy / Alphabétisation fonctionnelle است که معنای خود را از «سواد به‌مثابه ابزار کار» (پارادایم تهران) به «سواد به‌مثابه توانش عملکردی سنجش‌پذیر» تغییر می‌دهد. مفهوم جدید Analphabétisme fonctionnel / Functional Illiteracy (ناباسوادی عملکردی) وارد گفتمان می‌شود و به «افت مهارت» دهه ۱۹۷۰ ابعادی آماری و سنجشی می‌بخشد. مفهوم Basic Learning Needs / Besoins fondamentaux d'apprentissage در جومتیِن نمادین می‌شود و سواد را درون یک کلان‌مفهوم یادگیری می‌نشاند. واژه Literacy / Alphabétisation نیز خود به‌تدریج از یک «مهارت» (Skill/Compétence) به یک «توانش» (Capability/Capacité) بازتعریف می‌شود — جابه‌جایی‌ای که در دهه ۲۰۰۰ با ورود مفاهیم «سواد چندگانگی» (Multiple Literacies) به شکوفایی می‌رسد. سرانجام، واژه Eradication of Illiteracy / Éradication de l'analphabétisme که در دهه ۱۹۶۰ پرشور و نظامی‌گونه بود، در دهه ۱۹۸۰ به‌تدریج کنار می‌رود و جای خود را به واژگان نرم‌تر و فرایندگراتری چون promoting literacy / promotion de l'alphabétisation می‌دهد — نشانه زبانیِ پایان یافتن دوران «کمپین‌های ریشه‌کنی».

۶. جمع‌بندی

دهه ۱۹۸۰ و آغاز دهه ۱۹۹۰ را باید دوران «جابه‌جایی مرکزیت» گفتمان سواد دانست: یونسکو در اثر بحران مالی و سیاسی از مرکز میدان کنار رفت، و در همین خلأ، تعریف عملیاتی سواد به نهادهای سنجشی-توسعه‌ای (OECD و بانک جهانی) منتقل شد. با این حال، جومتیِن ۱۹۹۰ فرصتی برای بازگشت یونسکو به مرکزیت فراهم کرد — اما با پرداختی گران: پذیرش واژگان «نیازهای بنیادین» سنت توسعه‌ای و جای دادن سواد در درون آن. به این ترتیب، مفهوم سواد در آستانه دهه ۱۹۹۰، ترکیبی ناهمگون از سه سنت بود: حق‌محوری نایروبی، کارکردگرایی سنجشی OECD و کلان‌سازه نیازهای بنیادین جومتیِن. همین ترکیب ناهمگون، میراثی بود که به دهه ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ (کنفرانس همبورگ ۱۹۹۷، گزارش‌های EFA و سواد چندگانه) منتقل شد.

نویسنده
Submitted by mehrdad6363 on ش., 09/19/2026 - 09:19