روند آموزش دورهی پیشدبستانی از گذشته تا قرن جدید
از مراقبت از کودکان تا یادگیری بازیمحور و رشد همهجانبه
کودکی که امروز در یک کلاس پیشدبستانی بازی میکند، قصه میشنود، با همسالانش گفتوگو میکند و با مواد مختلف دستورزی دارد، حاصل تغییر نگاه انسان به مفهوم «کودکی» است. در گذشته، بسیاری از کودکان یا در خانه نگهداری میشدند یا در مراکزی حضور مییافتند که هدف اصلی آنها مراقبت و محافظت از کودک بود. اما بهتدریج این دیدگاه شکل گرفت که سالهای نخست زندگی، فقط دورهای برای نگهداری کودک نیست؛ بلکه زمانی حساس برای رشد مغز، زبان، شخصیت، مهارتهای اجتماعی و سلامت عاطفی اوست.
امروزه آموزش پیشدبستانی بخشی مهم از نظام مراقبت و آموزش اوان کودکی به شمار میرود. بااینحال، پیشدبستانی نباید نسخهای کوچکشده از دبستان باشد. این دوره زمانی برای بازی، تجربه، برقراری ارتباط، کشف محیط و پرورش مهارتهایی است که کودک را برای ورود موفق به مدرسه و زندگی اجتماعی آماده میکند.
در این مقاله، روند شکلگیری و تحول آموزش پیشدبستانی را از گذشته تا قرن بیستویکم بررسی میکنیم و به این پرسش پاسخ میدهیم که آموزش پیشدبستانی چگونه از مراقبت ابتدایی به رویکردی علمی، کودکمحور و مبتنی بر رشد همهجانبه تبدیل شد.
سه مقاله پیوسته
پیشدبستانی چیست؟
پیش از بررسی تاریخچهی آموزش پیشدبستانی، لازم است میان دو مفهوم نزدیک، اما متفاوت، تمایز بگذاریم: مراقبت و آموزش اوان کودکی و آموزش پیشدبستانی.
مراقبت و آموزش اوان کودکی
مفهوم «مراقبت و آموزش اوان کودکی» یا ECCE، دامنهای گسترده دارد و معمولاً دورهی تولد تا ۸سالگی را دربرمیگیرد. این مفهوم فقط به آموزش رسمی محدود نمیشود، بلکه سلامت، تغذیه، مراقبت، امنیت، رشد عاطفی، رشد جسمی، یادگیری و حمایت از خانواده را نیز شامل میشود.
یونسکو تأکید میکند که آموزش و مراقبت اوان کودکی باید به رشد همهجانبهی کودک کمک کند و زمینهی سلامت، رفاه، یادگیری مادامالعمر و مشارکت اجتماعی او را فراهم سازد. یونیسف نیز سالهای نخست زندگی را دورهای اساسی برای رشد شناختی، اجتماعی، عاطفی و جسمی کودک میداند.
آموزش پیشدبستانی یا پیشابتدایی
«آموزش پیشدبستانی» یا Pre-primary Education معمولاً به برنامههای آموزشی سازمانیافتهای گفته میشود که پیش از آغاز آموزش ابتدایی ارائه میشوند. این دوره در بسیاری از کشورها کودکان حدود ۳ تا ۵ یا ۶سال را دربرمیگیرد؛ بااینحال، سن دقیق ورود و پایان آن در نظامهای آموزشی مختلف یکسان نیست.
هدف پیشدبستانی، آموزش فشردهی خواندن، نوشتن و محاسبات به شیوهی دبستانی نیست. در این دوره، کودک از راه بازی و تجربه فرصت پیدا میکند مهارتهای زیر را پرورش دهد:
- برقراری ارتباط با دیگران؛
- بیان نیازها و احساسات؛
- گوش دادن و گفتوگو کردن؛
- رعایت نوبت و قوانین ساده؛
- حل مسئله؛
- تقویت هماهنگی چشم و دست؛
- افزایش دامنهی واژگان؛
- شناخت مفاهیم ابتدایی عدد، اندازه، شکل و الگو؛
- افزایش استقلال و مسئولیتپذیری؛
- سازگاری تدریجی با محیط گروهی و مدرسه.
بنابراین، پیشدبستانی را باید مرحلهای برای آمادگی رشدی و اجتماعی دانست، نه دورهای برای جلو انداختن آموزش رسمی دبستان.
آموزش پیشدبستانی در گذشته؛ از مراقبت تا آموزش
در بسیاری از جوامع پیشامدرن، مراقبت و تربیت کودکان خردسال بیشتر در خانواده و بهویژه در میان اعضای نزدیک خانواده انجام میشد. کودکان از طریق مشاهده، تقلید و مشارکت تدریجی در فعالیتهای روزمره با مهارتهای زندگی آشنا میشدند. آموزش سازمانیافته برای کودکان خردسال، به شکل امروزی، هنوز شکل نگرفته بود.
با تغییرات اجتماعی و اقتصادی اروپا در قرنهای هجدهم و نوزدهم، شرایط زندگی کودکان نیز تغییر کرد. گسترش شهرنشینی و انقلاب صنعتی باعث شد بسیاری از خانوادهها، ازجمله مادران، زمان بیشتری را بیرون از خانه بگذرانند. در چنین شرایطی، نیاز به مراکزی برای مراقبت از کودکان خردسال افزایش یافت.
نخستین مراکز ایجادشده برای کودکان خردسال، در بسیاری از موارد، بیشتر بر مراقبت، نظم، نظافت و محافظت از کودک تمرکز داشتند. برخی از این مراکز با عنوان مدرسههای کودکان خردسال یا Infant Schools شناخته میشدند. بااینحال، همین مراکز نخستین گامها را برای شکلگیری آموزش سازمانیافتهی سالهای پیش از دبستان فراهم کردند.
در این مرحله، نگاه غالب به کودک هنوز با دیدگاههای امروزی تفاوت داشت. کودکان اغلب بهعنوان افرادی نیازمند کنترل و نظم تلقی میشدند و روشهای آموزشی نیز بیشتر بر تکرار، حفظکردن، اطاعت و آموزش جمعی استوار بود. بهتدریج، اندیشمندان حوزهی آموزش و تربیت دریافتند که کودک خردسال، صرفاً بزرگسالی کوچک نیست و روش آموزش او نمیتواند عیناً مانند آموزش بزرگسالان یا دانشآموزان دبستانی باشد.
نقش یوهان هاینریش پستالوتزی در توجه به رشد کودک
یکی از چهرههای اثرگذار در تحول اندیشههای تربیتی، یوهان هاینریش پستالوتزی، مربی و اصلاحگر آموزشی سوئیسی، بود. او بر این باور بود که آموزش باید با نیازها و تواناییهای واقعی کودک هماهنگ باشد و فقط به انتقال اطلاعات محدود نشود.
پستالوتزی بر رشد هماهنگ سه بُعد تأکید داشت:
- سر؛ یعنی رشد شناخت و اندیشه؛
- قلب؛ یعنی رشد عاطفی و اخلاقی؛
- دست؛ یعنی توانایی عملکردن و مهارتهای عملی.
این نگاه، زمینهساز توجه بیشتر به تجربههای حسی، فعالیتهای عملی و رابطهی عاطفی میان مربی و کودک شد. در چنین رویکردی، کودک از راه مشاهده، لمسکردن، حرکت و مشارکت فعال یاد میگیرد؛ نه فقط از طریق شنیدن توضیحات مربی.
اگرچه پستالوتزی بنیانگذار مهدکودک به معنای امروزی نبود، اندیشههای او بر بسیاری از جریانهای بعدی آموزش کودکان خردسال اثر گذاشت و به شکلگیری رویکردهای کودکمحور کمک کرد.
فریدریش فروبل و تولد مفهوم «مهدکودک»
یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ آموزش پیشدبستانی، فعالیتهای فریدریش فروبل، مربی آلمانی، بود. فروبل در سال ۱۸۳۷ مرکزی آموزشی برای کودکان خردسال راهاندازی کرد و بعدها مفهوم Kindergarten یا «باغ کودکان» را برای آن به کار برد.
انتخاب واژهی «باغ کودکان» تصادفی نبود. فروبل کودک را مانند گیاهی در حال رشد میدانست که برای شکوفایی به محیطی امن، مراقبت مناسب و فرصت تجربه نیاز دارد. در این نگاه، مربی قرار نبود کودک را با فشار و اجبار شکل دهد؛ بلکه باید شرایط رشد او را فراهم میکرد.
مهمترین ایدههای فروبل
فروبل بر چند اصل اساسی تأکید داشت:
-
بازی، فعالیت اصلی کودک است.
کودک از طریق بازی، جهان را میشناسد و تواناییهای خود را تمرین میکند.
-
یادگیری باید فعال باشد.
کودک نباید فقط شنوندهی سخنان مربی باشد؛ بلکه باید با اشیا کار کند، بسازد، حرکت کند و تجربه به دست آورد.
-
هنر و فعالیتهای دستی اهمیت دارند.
نقاشی، کاردستی، ساختن، تا زدن، آوازخوانی و حرکت میتوانند به رشد شناختی و حرکتی کودک کمک کنند.
-
طبیعت منبع یادگیری است.
ارتباط با طبیعت به کودک کمک میکند تغییر، رشد، نظم و ارتباط میان پدیدهها را تجربه کند.
-
رشد کودک باید همهجانبه باشد.
آموزش نباید فقط بر حافظه یا مهارتهای زبانی تمرکز کند؛ بلکه رشد جسمی، عاطفی، اجتماعی و شناختی باید همزمان مورد توجه قرار گیرد.
فروبل با این دیدگاه، نقش بازی را از یک فعالیت تفریحیِ صرف به ابزاری اساسی برای یادگیری ارتقا داد. بسیاری از اصولی که امروز در برنامههای بازیمحور پیشدبستانی دیده میشوند، با ایدههای او ارتباط دارند.
از «کودک مطیع» تا «کودک فعال»
آموزش پیشدبستانی در آغاز مسیر خود، بیشتر بر نظم گروهی و کنترل رفتار کودکان استوار بود. از کودک انتظار میرفت آرام بنشیند، دستورها را اجرا کند و فعالیتهای تعیینشده را به همان شیوهای انجام دهد که مربی میخواست.
اما با گسترش اندیشههای پستالوتزی و فروبل، تصویر تازهای از کودک شکل گرفت. کودک دیگر گیرندهای منفعل نبود؛ بلکه فردی فعال، کنجکاو و دارای توانایی یادگیری تلقی شد. در این رویکرد تازه، سؤالهای کودک، حرکت، بازی، تخیل و تجربههای او ارزش آموزشی پیدا کردند.
این تغییر نگاه، پیامد مهمی داشت: مربی از «انتقالدهندهی اطلاعات» به طراح محیط یادگیری و همراه کودک تبدیل شد. وظیفهی مربی این نبود که همهچیز را به کودک توضیح دهد؛ بلکه باید موقعیتهایی ایجاد میکرد تا کودک بتواند مشاهده کند، سؤال بپرسد، انتخاب کند و بهتدریج پاسخ خود را بیابد.
ماریا مونتهسوری و اهمیت محیط آماده
در آغاز قرن بیستم، ماریا مونتهسوری، پزشک و مربی ایتالیایی، یکی دیگر از تأثیرگذارترین چهرههای آموزش پیشدبستانی شد. او در سال ۱۹۰۹ تجربههای خود را دربارهی «خانهی کودکان» یا Casa dei Bambini در رم منتشر کرد؛ مرکزی که برای آموزش و رشد کودکان خردسال شکل گرفته بود.
مونتهسوری بر استقلال کودک و نقش محیط در یادگیری تأکید داشت. از نظر او، اگر محیط بهدرستی طراحی شود، کودک میتواند بسیاری از مهارتها را با کمترین مداخلهی مستقیم بزرگسال تمرین کند.
ویژگیهای رویکرد مونتهسوری
- وسایل آموزشی در اندازه و سطح دسترسی کودک قرار میگیرند؛
- کودک تا حدی امکان انتخاب فعالیت دارد؛
- فعالیتها معمولاً هدف مشخصی دارند؛
- نظم محیط به کودک کمک میکند فعالیتها را دنبال کند؛
- مربی بیشتر مشاهدهگر و راهنماست تا سخنران؛
- استقلال، تمرکز و مسئولیتپذیری کودک تقویت میشود؛
- فعالیتهای زندگی روزمره، مانند مرتبکردن، ریختن، شستن و جابهجاکردن اشیا، ارزش آموزشی دارند.
در رویکرد مونتهسوری، آزادی به معنای بیقانونی نیست. کودک در محیطی آزاد، اما منظم و مسئولانه فعالیت میکند. او میتواند از میان فعالیتهای مناسب انتخاب کند و در عین حال، به محیط و حقوق دیگران احترام بگذارد.
جمعبندی بخش نخست
روند شکلگیری آموزش پیشدبستانی با تغییر تدریجی نگاه به کودک همراه بوده است. در ابتدا، مراکز مربوط به کودکان خردسال بیشتر با هدف مراقبت و محافظت ایجاد میشدند؛ اما بعدها اندیشههای پستالوتزی، فروبل و مونتهسوری نشان دادند که کودک موجودی فعال، کنجکاو و در حال رشد است و باید در محیطی متناسب با نیازهای رشدی خود یاد بگیرد.
این تحول، زمینه را برای شکلگیری رویکردهای نوین در قرن بیستم فراهم کرد؛ رویکردهایی که بر بازی، تجربه، تعامل اجتماعی، استقلال، هنر و رشد همهجانبه تأکید دارند. در بخش بعدی، تحول آموزش پیشدبستانی در قرن بیستم و نقش روانشناسی رشد، یادگیری اجتماعی و رویکردهای نوینی مانند رجیو امیلیا را بررسی خواهیم کرد.
منابع بخش نخست
-
UNESCO. Early Childhood Care and Education (ECCE).
-
UNESCO. Pre-primary Education (ISCED 0).
-
UNESCO. A Global History of Early Childhood Education and Care.
-
UNESCO. Pedagogical Approaches to Early Childhood Education.
-
UNESCO. Strong Foundations: Early Childhood Care and Education (EFA Global Monitoring Report).
-
UNICEF. Early Childhood Development Overview.
https://data.unicef.org/topic/early-childhood-development/overview/
-
UNICEF India. Early Childhood Development: 0 to 8 Years Framework.
https://www.unicef.org/india/what-we-do/early-childhood-development
-
UNICEF Latin America and the Caribbean. Early Childhood Education and Preschool.
https://www.unicef.org/lac/en/early-childhood-education-preschool