مروری بر دیدگاههای ویگوتسکی بخش نخست
مسئله آگاهی
برای ویگوتسکی آگاهی مشخصه منحصر به فرد انسان بود که برای درک آن باید به خصلت تاریخی رفتار ، ماهیت اجتماعی انسان و ماهیت دوگانه فعالیت ذهنی و عملی توجه داشت.
۱- خصلت تاریخی رفتار: بشر تنها از تجربه موروثی ژنتیکی بهره نمیگیرد. سرتاسر زندگی ، کار ورفتار او در حد گسترده ای برتجربه نسلهای پیشین استوار است ، تجربه ای که هنگام تولد از پدر به پسر منتقل نمیشود ، تجربه ای که میتوانیم آن را تجربه تاریخی بنامیم. پس برای درک خصوصیت منحصر به فرد انسان باید خصلت تاریخی رفتار و یادگیری را در نظر گرفت.
۲- ماهیت اجتماعی انسان: برای ویگوتسکی مولفه اجتماعی در رشد روانی از اولویت برخوردار بود از دید او بعد اجتماعی آگاهی هم از احاظ زمانی و هم در واقعیت مقدم است و بعد فردی آگاهی اشتقاقی و ثانویه است.
۳- رابطه فعالیت ذهنی و عملی: ماهیت دوگانه خصوصیت رفتار منحصر به فرد انسان ، به عنوان فعالیت ذهنی و عمل خارجی مورد توجه قرار گرفت. به نظر ویگوتسکی جانوران خود را با محیط سازگار میکنند اما انسان محیط را با خود سازگار میکند. بدین ترتیب کار و ابزار عمل اهمیت مییابد. حیوانات از غریزه ای ثابت و غیر قابل تغییر پیروی میکنند اما انسان در فعالیت آشکار خود از یک طرح ذهنی در حال تغییر متابعت میکند. به هر حال این ماهیت دو وجهی رفتار انسان که هم شامل سطح درونی و هم شامل سطح بیرونی است نه تنها مستلزم آگاهی است بلکه عملا آگاهی را به عنوان بنیادی رفتار انسان قرار میدهد.
برخی مفاهیم بنیادی
ویگوتسکی شدیدا متاثر از فلسفه دیالکتیک هگل بود و مفاهیم بنیادی نظریهاش به خوبی این تاثیر را منعکس میسازد. مفهوم میانجیگری یکی از مفاهیمی است که بر گرفته از کارهای هگل نقش مهمی را در نظریه ویگوتسکی بازی میکند. با این حال میتوان مهمترین مفاهیم نظریه ویگوتسکی را به شرح ذیل خلاصه کرد:
فرایندهای عالی ذهنی: فعالیتهایی که وابسته به تکامل ذهناند از هر جسم زنده ای سر نمیزنند. پدید آمدن ذهن در واقع به تکامل دستگاه مرکزی عصبی حیوانات وابسته است. کارکردهای ابتدایی ذهن که بر حس مبتنی هستند ، پس از پیدایی دستگاه عصبی در جسم زنده و تکامل بیشتر مغز (تکامل قشر مخ) کارکردهای عالی ذهن ، یعنی اندیشه به وجود میآیند. مغز عضو اندیشیدن است و تفکر کارکردی است که به وسیله مغز انجام میشود. برای ویگوتسکی اندیشه کلامی ، حافظه منطقی و توجه انتخابی تفاوتی کیفی با فرایندهای طبیعی و سطح پایین حافظه و توجه دارند و نقاشی کردن ، شمردن و نوشتن به عنوان مشتقاتی از تخیل و هوش به شمار نمیروند بلکه باید به عنوان کارکردهای عالی ذهن تلقی شوند.
رابطه عمل و فکر: کارکردهای عالی ذهنی از طریق فعالیتهای معنا دار اجتماعی به وجود میآید و عینیت مییابد. رشد و تحول نتیجه انگارههایی از پیش آماده نیست بلکه شکل گیری آن در جریان فعالت معنا دار اجتماعی اتفاق میافتد. کودک خردسالی را در نظر بگیرید که به واسطه تکامل حرکت سر و دست آماده چنگ انداختن به شی خاصی است. وقتی مادر به کمک کودک میآید این حرکت از سوی مادر حرکتی برای نشان دادن شی تعبیر میشود. آنچه به عنوان عمل ساده چنگ اندازی شروع شده بود اینک بر اثر نقش مادر به صورت عمل ارتباطی و معنادار اجتماعی در میآید.
میانجی گری: مفهوم میانجی در دیالکتیک هگلی نقشی اساسی دارد ، چرا که بر حسب آن تماس تعاملها میانجی گری میشود. انسان دیگر وابسته به شرایط بی واسطه طبیعت نیست بلکه وابسته به شرایطی است که به واسطه تمدن بشری که ساخته خود بشر است ، میانجی گری میشود ، اگر چه جهان واقعی هنوز در نقش تعیین کننده بر انسان اثر میگذارد ، اما چون این جهان تغییر یافته است ، او نیز تغییر مییابد. انسان به واسطه کار ، بر جدایی بین جهان عینی و ذهنی ، غلبه میکند و طبیعت را به صورت میانجی مناسبی برای رشد و تحول خویش در میآورد.
ویگوتسکی معتقد بود فعالیتی که پدید آورنده فرایندهای عالی ذهنی است ، فعالیتی میانجی است و از لحاظ اجتماعی معنادار دارد. او «منشا» میانجی گری را در سه شکل جستجو میکرد: میانجی گری توسط رفتار انسان در کنش ابزاری ، ابزار ، عمل انسانی معطوف به طبیعت را میانجی گری میکند اما در عمل نمادین ایزار روان شناختی ، فرایندهای روانی خود فرد را میانجی گری میکند. در میانجی گری توسط شخصی دیگر (انسان) به این نتیجه میرسد که هر کارکردی در رشد فرهنگی کودک دو بار و یا در دو سطح ظاهر میشود ، ابتدا در سطح اجتماعی و بعد در سطح روان شناختی ، ابتدا بین دو فرد و به عنوان یک مقوله بین فردی و بعد در درون کودک به عنوان یک مقوله درون فردی.
درونی سازی: عنصر اساسی در شکل گیری کار کرد عالی ذهنی فرایند درونی سازی است ، چیزی که ابتدا به عنوان میانجی نشانه ای خارجی یا ارتباط بین فردی ظاهر میشود. بعد به فرایند روان شناختی درونی تبدیل میشود: هر کار کرد عالی ذهنی در جریان رشد و تکامل خود ، ضرورتا از مرحله بیرونی عبور میکند ، چون در اصل کارکردی اجتماعی است. این نکته اصلی در کل مسئله رفتار درونی بیرونی است ... وقتی میگوییم فرایندی خارجی است ، منظور این است که اجتماعی است. هرکارکرد ذهنی ، پیش از آنکه درونی و واقعا تبدیل به کار کرد ذهنی شود، مرحله ای خارجی بوده است.