مروری بر دیدگاههای ویگوتسکی بخش دوم
اندیشه و زبان
پیاژه معتقد بود کودکان پیش دبستانی که در باره مسائل با خود حرف میزنند دارای گفتار خود محود هستند و عقیده داشت که کودکان نمیتوانند دیدگاه دیگران را درک کنند. ویگوتسکی معتقد بود که کودکان برای خودگردانی و هدایت خود با خودشان حرف میزنند. وقتی کودکان بزرگتر میشوند و تکلیفها را آسانتر مییابند ، گفتار خود گردان آنها درونی و بی صدا میشود که به آن گفتار درونی میگویند. در حالیکه پیاژه معتقد بود گفتار خود محور در بین کودکان پیش دبستانی رو به افول میگذارد ، ویگوتسکی معتقد بود گفتار خودمحور تنها وسیله ای برای بیان و رهایی از تنش نیست بلکه میتواند جریان فعالیت را نیز تغییر دهد ، گفتار خودمحور مرحله ای گذرا در تحول از گفتار آوایی به گفتار درونی است. همان عملکرد روانی که در کودک پیش دبستانی از راه گفتار خود محور انجام میگرفت در کودک دبستانی از طریق گفتار درونی بی صدا و اگذار شده است.
ویگوتسکی در چهار مرحله زنجیره به هم پیوسته اندیشه و گفتار را معرفی میکند.
۱ مرحله ابتدایی که اندیشه و گفتار ریشههایی پیدایشی متفاوتی دارند و هیچ گونه همبستگی بین آنها نیست. در گسترش گفتار کودک ، میتوان مرحله ای از پیش عقلانی و در گسترش اندیشه مرحله ای پیش گفتاری (زبانی) را مشاهده کرد.
۲ کودک اگر چه ممکن است قواعدی مانند برای اینکه ، اما وا گر را به کار گیرد ولی هنوز از رابطه علی ، شرطی یا زمانی آگاه نیست. پیدایش گفتار در این مرحله با عملکرد منطقی فاصله دارد.
۳در مرحله سوم کودک شروع میکند به استفاده از وسیله نمادین خارجی برای حل مسئله به طور درونی با انگشتان خود میشمارد و از یادیارهای ابتدایی استفاده میکند در این مرحله گفتار خود محور است.
۴ در مرحله چهارم ، در نقطه ای معین اندیشه و گفتار با هم برخورد میکنند که از آن پس انیشه ، زبانی میشود و گفتار ، منطقی. مشخصه اصلی این مرحله درونی سازی است. در این مرحله کودک قادر است مسائل ریاضی را در ذهن خود بدون به کارگیری میانجیهای ملموس انجام دهد. گفتار نیز درونی میشود و به صورت گفتار درونی خاموش در میآید که نقشی ضروری در طرح ریزی کنشهای عقلانی و نیز کنشهای کلامی دارد.
ناحیه مجاور رشد
در انتقاد از استفاده نادرست از آزمونهای هوشی ، ویگوتسکی خاطر نشان ساخت که شکست کودک در حل یک یا چند مسئله شاخص مناسبی برای سطح تواناییهای او نیست ، بلکه این شکست ممکن است به واسطه نبود دانش یا مهارتهای مناسب باشد. رشد ذهنی کودک فرایندی خود به خودی نیست بلکه نتیجه آموزشی است که کودک در ارتباطی پایدار با بزرگسالان برقرار میکند. از این رو کودک میتواند چیزی را که امروز قادر به انجام آن نبوده ، فردا به طور مستقل از عهده آن برآید. در جریان این بررسی ، ویگوتسکی پیشنهاد کرد که آزماینده نتیجه گیری خود را برپایه یک آزمون بنا ننهد بلکه برروی دو آزمون متمرکز شود. اولی که عملکرد کودک را به طور مستقل در نظر میگیرد و دیگری که عملکرد او را با کمک یک بزرگسال مورد توجه قرار میدهد. به نظر او سنجش عمومی به عمل آمده از تواناییهای کوک ، نباید بر اساس آزمونی باشد که کودک به تنهایی انجام داده ، بلکه باید بر اساس تفاوت بین عملکرد مستقل کودک و عملکردی باشد که به کمک راهنماییهای فردی دیگر انجام گرفته است. چنانچه کودک در حل یک مسئله متناسب با سن خود هم به طور مستقل و هم با کمک دیگران موفق نشود ، در این صورت سطح تواناییهای کودک باید ناکافی ارزیابی شود. این روش ارزیابی توسط ویگوتسکی به عنوان روش تعیین ناحیه مجاور رشد معرفی شد. به طور کلی این مفهوم به تکالیفی اشاره دارد که کودک به تنهایی نمیتواند از پسان برید ، اما با کمک افراد ماهرتر میتواند آنها را انجام دهد. بر این اساس ویگوتسکی بر مفهوم مشارکتی تفکر که در طی آن مفاهیم روزمره کودک در ارتباط با مفاهیم علمی معرفی شده از جانب بزرگسالان قرار میگیرد ، توجه میکند؛ بنابراین پیشرفت واقعی در استدلال کودک را میتوان به عنوان تفاوت بین عملکرد مستقل کودک و عملکرد او در همکاری با یک بزرگسال ، در نظر گرفت. انچه از نظر ویگوتسکی اهمیت مییابد (حد) با (توانایی) کودک نیست بلکه رشدی است که او میتواند بر اثر یادگیری ، تمرین ، تعامل با فرد بزرگسال و استفاده از امکانات و غیره به دست آورد.
پیاژه و ویگوتسکی
در اینجا به عنوان سخن پایانی در رابطه با معرفی ویگوتسکی به چند تفاوت مهم در دیدگاههای او با پیاژه اشاره میشود که مواردی چون نقش جامعه ، نظام آموزشی و رشد زبان را شامل میشود.
پیاژه به عنوان یک معرفت شناس بیشتر رشد و تحول شناخت را دنبال میکرد تا رشد و تحول کودک و در این منظر تعامل کودک با «اشیا» طبیعی را مهم میدانست ، در حالیکه ویگوتسکی ارتباط کودک با انسانها را مد نظر داشت.
اگر چه نظام آموزشی که توسط پیاژه معرفی شده است دارای جزئیات بیشتری است اما تفاوتهای بسیار مهمی با شیوه آموزشی ارائه شده توسط ویگوتسکی دارد به طور کلی پیاژه بر یادگیری اکتشافی و حساسیت نسبت به آمادگی کودکان برای یادگیری (بر اساس مراحل رشدی معرفی شده توسط او) تاکید دارد در حالیکه ویگوتسکی بر اساس ناحیه مجاو رشد بر اکتشاف کمکی و یادگیری یاری بخش و مشارکتی تاکید دارد. همچنانکه اشاره شد پیاژه نقش گفتار خود محور را بیشتر منفعلانه و به دور از کنش اجتماعی میدانست که به مرور ناپدید میشود ، اما ویگوتسکی نه تنها گفتار خود محور را اجتماعی میدانست بلکه آن را در تغییر جریان فعالیت مهم میدانست. او گفتار خود محور را زمینه ساز گفتار درونی میدانست و به عنوان مرحله ای گذرا در تحول از گفتار آوایی به گفتار درونی مورد توجه قرار داد.