نوشته‌های مرتبط با: سحر سلطانی

در این صفحه نوشته‌های مرتبط با «سحر سلطانی» آمده است. چنانچه نوشته ای به اشتباه در این صفحه آمده است به ما بگویید.

مرگ مدرسه

مرگ مدرسه

احساس می‌کنم به مجلس ترحیمی دعوت شده‌ام و باید برای آبرو داری جلوی خانواده متوفی هم شده برای لحظاتی از خاطرات خوشی که با «مدرسه» داشتم سخن بگویم. اما چشمم می افتد به لاشه در گرمای هوا متعفن شده‌ای که با لبخند بر لب خشکیده؛ دندان‌های تیزش را در چشمانم فرو می‌کند. آرزو می‌کنم کاش یک مسواک و خمیردندان براق کننده داشتم لا اقل این دندان‌های کپره بسته را می‌شد برق انداخت  تا کمی ویترین ماجرا به سان همیشه مرتب بماند! اما نمی‌شود، نمی‌توان در رسای مدرسه‌ای سخن گفت که بخش مهمی از کودکی‌ام را دزدید و لگدمال کرد و هنوز با کودکان سرزمین ام چنین می‌کند.

سیل با «کودک» چه می کند؟

سیل با «کودک» چه می کند؟

«مامان، مامان، خونه ی ما کدومه؟»  جملاتی که در ویدئویی مرتبط با سیل توسط کودکی از مادر پرسیده می شود. درون ذهن کودک چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. اگر بگوییم سیل زندگی کودکان را به دوران قبل و بعد از خود تقسیم می کند گزاف نیست.

چگونه یک داستان فلسفی بنویسیم؟

چگونه یک داستان فلسفی بنویسیم؟

داستان فلسفی می‌تواند گستره معناپردازی‌های ذهن را با پرسش‌های اساسی توسعه دهد و تحلیل‌گری را تقویت کند. نویسنده با خلق فضاهای مختلف می‌تواند خواننده را بر سر سفره‌ای از «حیرت و معنا» بنشاند.

عضویت در کانال تلگرام