چرا نوجوانان کتاب های ترسناک و دلهره آور را دوست دارند؟

چرا نوجوانان کتاب های ترسناک و دلهره آور را دوست دارند؟
محبوبه نجف خانی

ادبیات وحشت در کنار داستان های ماجراجویانه، یکی از پرطرفدارترین ژانرهای ادبی در میان نوجوانان و جوانان است. فضاهای وهم آلود و پر دلهره، برای این گروه سنی بسیار جذاب است و این اشتیاق محدود به کشور و فرهنگ خاصی نیست.

نوجوانان همراه با قهرمان داستان با رویارویی با ماجراهای عجیب و ناشناخته و ترسناک، به نوعی خود را تخلیه ی روحی و روانی می کنند. موقعیت سنی و تغییراتی که به دلیل بلوغ در نوجوانان پدید می آید، یکی از دلایلی است که منجربه رشد ادبیات وحشت شده است. زیرا این عوامل جسمانی و روانی، نیاز به هیجان را در نوجوانان بیشتر می کنند و این نیاز با خواندن کتاب های ترسناک و ماجراجویانه و تماشای فیلم هایی در این ژانر برآورده می شود. نوجوانان با خواندن کتاب های ترسناک می توانند با قهرمان داستان وارد گورستان شوند، با ارواح تماس بگیرند و با تمام وجود بترسند، در حالی که در امنیت خانه به سر می برند و می دانند که خطری آن ها را تهدید نمی کند.
به راستی که این اشتهای خواندن داستان های وحشت، سیری ناپذیر است. همه ی ما به نوعی این تراژدی های ناگوار را در ذهن مان داریم. در زندگی مدرن، اتفاقات ناگوار پشت سر هم رخ می دهند و ما به دنبال توضیح می گردیم و اگر تجربه هایی وجود داشته باشند که به ما توضیح بدهند یا دست کم به ما اطمینان بدهند که ما تنها کسانی نیستیم که وحشت می کنیم، همین به ما قوت قلب می دهد.
 گمان می رود ترس از مرگ، ناشناخته ها و موضوعات متافیزیک، به دوران پیش از تاریخ برمی گردد، دورانی که سایه های غارها و تاریکی و روشنایی موجب ترس بشر می شد و او به دنبال علت این پدیده ها می گشت، اما  کمتر پاسخی می یافت و برای همین به اسطوره ها و افسانه هایی در باره ی موجودات نادیدنی و فوق طبیعی متوسل می شد.
با وجود دانش و دستاوردهای مدرن، ما همچنان جذب ناشناخته ها می شویم. از تالارها و تونل های وحشت و خانه های ارواح لذت می بریم. ما افراد خرافاتی را مسخره می کنیم و آن ها را دست می اندازیم، اما خودمان نمک روی شانه مان می پاشیم، از زیر نردبان رد نمی شویم و برای دور کردن نحسی و چشم و نظر به تخته می زنیم. ما این آداب را انجام می دهیم، بدون اینکه از علت و پیشینه ی آن خبر داشته باشیم. لباس سیاه را مناسب مراسم عزا می دانیم، چون که تیره و غمگین و نشان دهنده ی تنهایی است. شاید ندانیم که در دوران کهن، به این دلیل لباس سیاه می پوشیدند که تصور می کردند ارواح – گاه شریر یا شاید  آزرده خاطر- مدت یک سال نزدیک جسم شان پرسه می زنند. از نظر آن ها، پوشیدن سر تا پا لباس سیاه، سبب می شد که این ارواح شیطانی نتوانند موجودات زنده را ببینند. تا زمانی که ارواح آن دور و بربودند، خطر در کمین بود، از این رو دوران عزاداری با لباس سیاه سپری می شد.
ادبیات یونان و روم پر از عناصر متافیزیک است، همین طور ادبیات دوره ی الیزابت.  آیا خود شکسپیر هم به ارواح و جادوگران اعتقاد داشت یا نه؟ فقط می توانیم به حدس و گمان متوسل شویم. اما بی تردید مخاطبانش به ارواح و جادوگران  باورداشتند و به نظر می رسد از دیدن چنین عناصری درنمایشنامه های او لذت می بردند یا وحشت می کردند، نمایشنامه هایی همچون : مکبث، هملت و ....
 کمتر کسی اقرار می کند که به عناصر متافیزیک اعتقاد دارد، با این حال می بینیم که همان شخص با اشتیاق به افسانه ها و داستان هایی در باره ی ماجراهای اسرارآمیز گوش می دهد.
رابرت وستال، نویسنده ی معروف انگلیسی، می نویسد: "داستان های متافیزیک به تدریج وارد داستان های وحشت و ارواح شدند. داستان های وحشت بیان کننده ی این واقعیت هستند که جسم انسان شکننده و آسیب پذیر و در خطر سوء استفاده های نامحدود و برای روح انسان دردناک و خجالت آور است که در آن ساکن شود. چنین واقعیت افسرده کننده ای شاید ارزش گفتن داشته باشد، اما نه بارها و بارها. حتی کتاب هایی از نویسندگان نابغه و چیره دستی همچون ادگار آلن پو و لاوکرافت، کتاب هایی نیستند که بخواهی هنگام ساختن تاج محل یا نقاشی سقف کلیسای سن سبستین بخوانی.
از طرف دیگر، داستان های ارواح در باره ی روح های نامیرا هستند، نه جسم های میرا. ارواح بعد پنجمی، زندگی واقعی کسل کننده ی چهار بعدی ما را هیجان انگیز می کنند. این گونه داستان ها برای ما این امکان را فراهم می آورند که به سرزمین غیرممکن ها فرار کنیم، جایی که هر اتفاقی رخ می دهد. این داستان ها همچنین به ما آرامش خاطر می دهند، اطمینانی برای نامیرایی خود ما. من عاشق این هستم که چند سال اول مرگم را به شکل روح بگذرانم، بدون درد، همراه ارواح مهربان دیگر دور دنیا بگردم. چیزهایی را ببینم که هرگز در زندگی ندیده ام، چون در زمان زنده بودن باید کارهای کسل کننده و دست و پاگیر این جهان خاکی را انجام می دادم."
 بیشتررمان های وحشت قواعد ثابت و مشخصی دارند:

  •  مکان داستان ها در خانه های عجیب و ترسناک یا در جاهایی است که سال ها پیش اتفاقات مرموزی در آن ها افتاده است. برخی از اتفاقات وحشت آور در مکان های معمولی و پیش پا افتاده رخ می دهند، اما خوانندگان می دانند که این مکان معمولی فقط برای مدتی کوتاه آرام می ماند و وقایع ترسناک به زودی اتفاق می افتند و آدم ها وارد صحنه می شوند.
  • تاریکی، ضروری و لازم است، اما نه همیشه تاریکی فیزیکی. قهرمان داستان برای مدتی از حضور اهریمن بی خبر است، اما سرانجام قدرت فراگیر تاریکی روح را می شناسد.
  • گاه زن یا شوهر، روح خود را به اهریمن می فروشد و همسرش را ترغیب می کند که به این معامله بپیوندد.
  • وجود مناسک و مراسم، لازم و ضروری است.
  • نفرین ها یا عهد و پیمان ها با اهریمن در این ژانر، پیش پا افتاده و معمولی است. آلفرد هیچکاک، سلطان تعلیق و دلهره، بارها و بارها به ما یادآوری می کند که وحشتناک ترین اتفاق ها در عادی ترین مکان ها رخ می دهند. مثلا در فیلم" پرندگان" او، یک مکان آرام در کنار اقیانوس، ناگهان با حمله ی پرندگان و زخمی کردن مردم به صحنه ای وحشتناک تبدیل می شود.

 در باره ی اینکه چرا نوجوانان به سراغ داستان های ترسناک به ویژه خون آشام ها و گرگینه ها می روند، دو نظریه وجود دارد: اول اینکه در این سن، بدن آن ها دستخوش تغییرات شدیدی می شود، بنابراین، به داستان هایی گرایش پیدا می کنند که شخصیت های جوانش حتی بیشتر از آن ها دچار تغییر می شوند. دوم، موضوع عشق ممنوعه است. برای نمونه، در داستان"گرگ و میش" نوشته ی استفانی میرز، که مورد استقبال کم نظیر نوجوانان قرار گرفته است (از این مجموعه فیلم هم ساخته شده است)، دخترها از دیدن اینکه پسری خون آشام عاشق دختری معمولی می شود و از او حمایت می کند، لذت می برند. دنیای خون آشام ها و ناشناخته ها برای آن ها بسیار جذاب است. مسئله پیچیده ی بیشتر داستان های خون آشامی و گرگینه ای این است که آیا می توانیم کسی را که به تمامی با ما متفاوت است - حتی با آنکه ما او را بسیار تحسین می کنیم و به او اعتماد داریم- بپذیریم؟ آیا می خواهیم برای داوری در باره ی آدم ها به زیر سطح رویی برویم؟ این سرشت بیشتر ادبیات متافیزیکی است، از فرانکشتاین گرفته تا استفن کینگ که رهبر تمام نویسندگان آثار وحشت و متافیزیکی است.
ری برادبری – نویسنده  ی آثارعلمی تخیلی- معتقد است: "داستان های فانتزی(ادبیات وحشت هم بخشی از آثار فانتزی است) برای بشر لازم و حیاتی است. توانایی "تخیل کردن" توانایی زنده ماندن است. رئالیست ها سعی دارند (چه در ادبیات و چه در زندگی) ما را به دیوانگی بکشانند، و من نمی خواهم دیوانه شوم. ما با تخیل کردن زنده می مانیم. اگر تخیل را از نسل بشر بگیرند، به هلاکت می رسد.
فانتزی به ما اجازه می دهد- حتی وادارمان می کند- که بزرگتر از آنچه هستیم بشویم، بزرگتر از آنچه امیداریم بتوانیم بشویم. فانتزی ما را با ابهامات و دوگانگی زندگی آشنا می کند – خیر و شر، روشنایی و تاریکی، بی گناهی و گناهکاری، حقیقت و دروغ، قهرمانی و بزدلی، سخت کوشی و تن پروری، تصمیم و دودلی، نظم و به هم ریختگی. فانتزی همه ی این چیزها را نشان مان می دهد و وسایلی فراهم می آورد که به کمک آن ها خوانندگان بتوانند تضادها و سایه های میان آن ها را مشاهده کنند."
برخی از منتقدان به شدت به این ژانر می تازند و آن را در زمره ی ادبیات واقعیت گریز قرار می دهند. اما واقعیت این است که فانتزی این امکان را به خوانندگان می دهد که از این جهان زمینی و خاکی بگریزند و از ماجراهای باشکوه لذت ببرند. بعضی از خوانندگان این آثار، با تمام وجود خواستار این فرار هستند. آن ها همراه قهرمانان داستان به دنیای فانتزی سفر می کنند و به جست و جوهای بی پایان دست می زنند، با باز دارنده های باورنکردنی و مشکلات این جهان خیالی رو به رو می شوند و پس از اندوختن تجربه های ارزشمند، با دست پر به دنیای واقعی و محدود خود بازمی گردند.
ایراد دیگری که منتقدان به این گونه آثار دارند، استفاده از جادوست و این، علاقه  ی نوجوانان را به جادو نشان می دهد.
نوجوانان امروزی عاشق شخصیت هایی هستند که شبیه خود آن ها نباشند و هیچ وجه اشتراکی با زندگی روزمره شان نداشته باشند. دوست دارند کتاب هایی بخوانند که آن ها را به دنیای دیگری ببرند، دنیایی پر از ماجراهای عجیب و غریب و باور نکردنی یا حتی وحشتناک، دنیایی که هیچ شباهتی به دنیایی که در آن هستند، دنیایی که از نظر آن ها کسل کننده است و ماجراهای هیجان انگیز در آن رخ نمی دهد، نداشته باشد. آن ها در کتاب ها دنبال زندگی هایی می گردند که متفاوت با زندگی خودشان باشد.
آمارها نشان می دهند که انتشار کتاب های ماجراجویانه و دلهره آور سبب روی آوردن برخی از نوجوانان به مطالعه شده اند. بنابراین، بسیاری از تولیدکنندگان کتاب از انتشار این گونه کتاب ها استقبال می کنند. آن ها معتقدند که نوجوانان به خاطرموقعیت سنی خود، برای تخلیه هیجانات شان به این گونه کتاب ها روی می آورند. اما بعضی از خانواده ها و کتابداران با این گونه کتاب ها به شدت مخالف اند و  آن ها را دارای ارزش ادبی نمی دانند و نگران اند که نوجوانان به این ژانر بچسبند و دیگر از آن دست بر ندارند. آن ها تاکید می ورزند که این کتاب ها به نوجوانان آسیب روحی جدی وارد می کنند. اما به نظر روان شناسان، هیجان و ترس نیز یکی از نیازهای نوجوانان است و برای بشر ایجاد آرامش و لذت می کند. بخشی از امیال انسان که نمی توانند در واقعیت ارضا شوند – و نباید ارضا شوند- با خواندن و دیدن این داستان ها فروکش می کنند. ترس یکی از نیازهای هیجانی بشر برای بقا و زنده ماندن است. نوجوانان با خواندن کتاب های وحشت می توانند این نیاز را برآورده  کنند، پس لازم نیست نگران هیجاناتی باشیم که با این کتاب ها به بچه ها منتقل می شوند، زیرا این دوران گذراست و بچه ها به موقع سراغ کتاب های دیگر می روند. به هر حال باید توجه داشت که میزان هیجان پذیری و ترس و اضطراب بچه ها با هم متفاوت است و بستگی به اوضاع روحی و جسمی و تربیت خانوادگی دارد. هر قدر خانواده ای واقع گراتر باشد، آستانه ی ترس در بچه ها بالاتر است و بچه ها کمتر می ترسند و هر چه خانواده خرافاتی تر باشد، بچه ها زودتر موجودات ترسناک خیالی را باور می کنند.
 استفاده از عنصر ترس و جادو در افسانه های کودکان از دیرباز وجود داشته است. در دوران گذشته واقعیت را تغییر می دادند و به این ترتیب تحمل آن را آسان ترمی کردند، اما امروزه واقعیت را به شکل عریان و بی پرده نشان می دهند.
داستان های ترسناک اگر خوش ساخت و منسجم باشند و معیارهای ادبی در آن ها رعایت شده و ترس و خشونت هم در آن ها تلطیف شده باشد، با روحیه ی نوجوان سازگار و برای او مناسب اند و به یکی از نیازهای درونی اش پاسخ می دهند. چیزی را که به نیاز درونی بشر پاسخ می دهد، نمی توان نادیده گرفت.
از طرف دیگر، باید توجه داشت که کتاب های ترسناک، تنها آثار تخیلی نیستند. ممکن است یک کتاب مذهبی در باره ی دنیای پس از مرگ و جهنم هم کتاب ترسناکی باشد. خواندن کتاب هایی در باره ی واقعیت های اجتماعی و آثار مستندی در مورد شکنجه گاه ها و زندان ها و تبعیدگاه ها، احساس ناخوشایندی در خواننده ایجاد می کند و گاه سبب برهم خوردن آرامش روحی او می شود و پیامدهایی همچون ترس از تنهایی، ترس از تاریکی، بی خوابی، کابوس و ... در او پدید می آورد.
 با آنکه میزان تخلیه ی انرژی در پسرها نسبت به دخترها بیشتر است، هر دو گروه به یکسان تمایل به خواندن کتاب های ترسناک دارند. حتی در پژوهشی که در سال ۱۹۹۸ در مدارس انگستان انجام گرفت، روشن شد که دخترها بیشتر از پسرها کتاب های ترسناک می خوانند.
به هر حال، این گونه کتاب ها را تنها به این دلیل که ممکن است هیجانات بچه ها را تحریک کنند، نمی توان از کتابخانه های نوجوانان حذف کرد.

راهنما

عضویت در کانال تلگرام