صلح در خانواده را بیاموزیم!

صلح در خانواده را بیاموزیم!
صلح مقوله ای خارج از زندگی نیست. هر چه با زندگی سر و کار دارد. با صلح هم سر و کار دارد به طوری که نبود صلح یعنی نبود زندگی و بودن صلح یعنی امکان وجود زندگی. صلح رابطه ی مستقیمی با امنیت دارد. امنیت یعنی بودن در شرایطی که انسان بتواند آن را شناسایی کند و پیش بینی کند و با امور قطعی در آن روبرو باشد. امور قطعی مثل مقررات و قوانین معین و مناسب و قابل اجرا نه زور و فشار و تهدید.
 
محیطی که در آن هرج و مرج و بی ثباتی رواج داشته باشد، افراد برای رسیدن به خواسته های خود به زور متوسل می شوند و از قدرت خود برای زورگویی استفاده می کنند، محیطی است که در آن امنیت وجود ندارد. محیطی که در آن آرامش، مقررات مناسب و احترام به حقوق افراد وجود دارد، محیطی که در آن انسان احساس کند دوستش دارند و او می تواند دیگران را دوست داشته باشد، به او اعتماد دارند و او می تواند به دیگران اعتماد کند، محیطی که در آن جنگ و جدال، داد و فریاد، تنبیه و تهدید وجود نداشته باشد، محیطی امن و مناسب برای زندگی کودک و بستری برای صلح است.

خانواده در ایجاد چنین محیطی می تواند نقش داشته باشد و وجود چنین محیطی برای پرورش کودکان، می تواند به درک واقعی از صلح کمک کند. کودکی که در محیطی امن و مناسب پرورش پیدا می کند، اصولا هم دوست دار صلح می شود هم در ایجاد صلح می تواند موثر باشد.

وقتی والدین فرزندان خود را همان طور که هستند می پذیرند، به آن ها احترام می گذارند، به توانایی های آن ها در همان اندازه که هست، اعتماد می کنند، وقتی می پذیرند که فرزند خود را با دیگری مقایسه نکنند برای شخصیت او احترام قایل شوند و دوست داشتن خود را مشروط به انجام کاری از طرف کودک نمی کنند، همه ی این ها فرصت هایی فراهم می کند تا کودک طعم آرامش و دوستی را بچشد و پایه های گرایش به صلح در وجود او محکم شود.

جنگ همواره با بمب و موشک و خمپاره انجام نمی شود. جنگ به ویژه در محیط خانواده می تواند با عدم پذیرش، بی احترامی، تهدید و زور هم اتفاق بیفتد. هیچ پدر و مادری اسلحه به روی فرزند نمی کشد اما با نشناختن ویژگی های او و بی اعتنایی به توانایی هایش می توانند با او بجنگند. همه ی جنگ ها هم همیشه آگاهانه نیست، بسیاری از آن ها که می جنگند، از روی نا آگاهی چنین کاری می کنند، نا آگاهی تهدیدی برای صلح است. پس اگر نا آگاهی و عدم امنیت را خطر هایی برای صلح بدانیم، این جاست که نقش خانواده در ترویج صلح بهتر مشخص می شود.

کودک از بدو تولد در خانواده و در محیطی که به عنوان خانواده برایش مهیا شده است، پرورش می یابد. پس آشنایی با صلح سن معینی نمی شناسد و از همان آغاز تولد انسان می تواند بودن یا نبودن آن را حس کند و با آن زندگی کند. صلح مثل هوا، مثل آب برای زندگی ضروری است و آغازی برای آموزش آن نمی توان تصور کرد. مفهوم صلح با مفهوم زندگی پیوند خورده است. چون کودکان در سال های نخست زندگی بیشتر به طور غیر مستقیم از رفتارهای ما و از محیط زندگی خود می آموزند پس یادگیری مفهوم صلح هم به شکل غیر مستقیم از رفتار والدین و محیط خانواده آموخته می شود.

هر قدر والدین درک درستی از صلح داشته باشند، در رفتار هایشان با فرزند، آن را به کار می بندند و غیر مستقیم آن را اجرا می کنند. صلح در خانواده با درک ویژگی های فرزند، احترام به توانایی های او، تشخیص تفاوت های او با کودکان دیگر، مقایسه نکردن، استفاده نکردن از تنبیه در تربیت، توجه به اهمیت گفت و گو و بیان خواسته ها و توقع ها، تلاش برای فهمیدن و فهماندن، دوست داشتن و بروز احساسات و عواطف به صورت سالم و سازنده و غیره در رفتار والدین خود را نشان می دهد.

پایه ی آموزش های اولیه ی زندگی اجتماعی در خانواده گذاشته می شود. یکی از عوامل مهمی که به خانواده کمک می کند تا وظیفه ی خود را به درستی انجام دهد، آگاهی است. آگاهی های مورد نیاز خانواده می تواند از طریق آموزش های لازم در اختیار خانواده ها قرار گیرد. خانواده قبل از تشکیل احتیاج به آموزش دارد یعنی برای انتخاب همسر و مدیریت خانواده. بعد از شکل گیری پیوند زناشویی، در حوزه ی همسرداری و رابطه با همسر نیاز به آموزش دارد. قبل از بچه دار شدن نیز احتیاج به آموزش هایی برای آمادگی های لازم برای فرزند پروری دارد. در ضمن، از نظر اقتصادی چنان چه خانواده ای تامین نشده باشد، یعنی از نظر رفع نیازهای اقتصادی در رفاه معمولی قرار نگرفته باشد، چه انتظاری می توان داشت که بتواند نیازهای معمولی خانواده را رفع کند؟ پس خانواده اگر از نظر آگاهی های لازم و نیازهای معمولی زندگی تامین نشود، نمی تواند به عنوان نهاد پایه اجتماع وظیفه ی خودش را به درستی انجام دهد.

آموزش صلح محدود به خانواده نیست. ممکن است فرصت ها و بستر اولیه برای درک مفهوم صلح، به وسیله خانواده فراهم شود، اما صلح فقط محدود به محیط خانواده نمی شود و اجتماع نیز نقش عمده ای در ایجاد فرهنگ صلح دارد. همه ی سازمان ها و نهادهای اجتماعی که به نوعی با کودکان و نوجوانان سر و کار دارند باید به این موضوع مهم توجه داشته باشند و برنامه هایی هماهنگ و هم سو برای ترویج فرهنگ صلح داشته باشند.

مدرسه و نظام آموزشی از مهم ترین بخش هایی است که باید به این موضوع بپردازد. به طور کلی هر کس و هر جایی که بخواهد با کودکان سروکار داشته باشد، باید از وجود کودک، ویژگی ها او و نیازهای واقعی اش با خبر باشد و برنامه هایی مناسب با آن ها داشته باشد. پس توجه به صلح در ارتباط با کودکان در جامعه نیز باید متناسب با ویژگی های کودکان باشد. برای مثال کودکان برای یادگیری یک موضوع نیاز به کار عملی و تجربه دارند، فقط با گفتن این که چه کاری درست است چه کاری نادرست، یا صلح چیست و صلح چه چیزی نیست، نمی توان امیدوار بود که کودکان آن را به خوبی بیاموزند و به کار گیرند.

در حالی که اگر کودکان در محیط هایی قرار بگیرند که اصول زندگی مسالمت آمیز و صلح جویانه در آن ها رعایت می شود، همان طور که درباره ی محیط مناسب در خانواده گفته شد، احتمال این که کودکان این مفهوم را بیاموزند و آن را در زندگی به کار گیرند و در نتیجه مروجان خوبی برای صلح باشند، بسیار زیاد می شود. پس برای آموزش صلح به کودکان چه در مدرسه چه در جامعه بهتر است به مفهوم صلح در مدرسه و جامعه، در برنامه ها و کارهایی که برای کودکان ارایه می شود، اهمیت داده شود.

صلح نه به معنای نبود جنگ، بلکه به معنای وجود امنیت، نبود تهدید، بلکه پذیرش تفاوت های انسان ها با یکدیگر، حل مسالمت آمیز مسایل، استفاده از روش های دوستانه برای تفهیم و تفاهم، مسلط بودن به تکنیک ها و روش های ارتباط کلامی مناسب و به کارگیری کلام به عنوان ابزاری برای ارتباط ، تسلط بر عواطف و ... است.

مریم احمدی شیرازی

راهنما

عضویت در کانال تلگرام